توهم
â—� جريان از اونجايي شروع شد Ú©Ù‡ واسه يه لقمه نون مجبور شدم به هم بکشم Ùˆ شال Ùˆ کلاه کنم Ùˆ برم سر يخچال . ولي بازم مثل هميشه هيچ خبري نبود . ديگه Ú©Ù�ري شدم Ùˆ Ú¯Ù�تم ØØ§Ù„ا Ú©Ù‡ تا اينجا اومدي بايد ØØªÙ…ا يه چيزي واسه خوردن پيدا کني . اينجوري Ú©Ù‡ راه نداره پاشي بياي سر يخچال Ùˆ دست از پا درازتر برگردي سر جات .. انداختم تو سر پاييني Ùˆ خودمو با هزار بدبختي رسوندم تا قلهک ... ولي بقالي اونجا هم بسته بود ... ديگه کارد ميزدي ØŒ خونم در نميومد ...
خسته و گرسنه و شاکي ، برگشتم خونه . از گشنگي داشتم ميمردم .. ر�تم سر يخچال بلکه يه لقمه نون پيدا کنم و بخورم ولي جز خربزه هيچي پيدا نکردم . ديگه ميخواستم سرم رو بکوبم به ديوار ... کاريش نميشد کرد .. آدم تو اين مواقع نميدونه که �کر نون باشه که خربزه آبه يا اينکه به يه قاچ خربزه راضي بشه که لنگه ک�شي تو بيابون غنيمته ( اين قديميها هم دهن ما رو سرويس کردن با اين چرت و پرتهاشون به مولا ) .. به خربزه راضي شدم اومدم يه دونه بخرم يارو خربزه �روشه وزنش کرد گ�ت ميشه هوار تومن .. اي بابا شانس نداريم که .. من بدبخت که همش دويست تومن پول تو جيبم بود .. مجبور شدم بي خيال خربزه بشم ... انداختم تو سر پاييني و خودمو با هزار بدبختي رسوندم تا قلهک بلکه اونجا يه بسته نون بخرم و ببرم خونه ... ولي بقالي اونجا هم بسته بود ... ديگه کارد ميزدي ، خونم در نميومد ...
خلاصه خسته و گرسنه و شاکي ، برگشتم خونه . از گشنگي داشتم ميمردم .. ر�تم سر يخچال بلکه يه لقمه نون پيدا کنم و بخورم ولي ....
بابا بســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
� همه چي تموم شد . . .
صداي عجيبي بود .. خيلي ترسناک ... بابا به خدا اصلا Ù�کرش رو هم نميکردم اينجوري بشه .. همه ريختن تو اطاق ببينن Ú†ÙŠ شده .. منم Ú©Ù‡ همينجوري ÙˆØØ´ØªØ²Ø¯Ù‡ سر جام خشکم زده بود .. موهام سيخ شده بود Ùˆ رنگم شده بود مثل Ú¯Ú† .. .. ..
يعني جدي جدي همه چي تموم شد، من که باورم نميشه .. امکان نداره .. پس اون صدايي که اومد چي ؟
نبايد اينجوري تموم ميشد .. Ù…Ú¯Ù‡ من چند سالمه Ú©Ù‡ به اين زودي ....... اه اصلا نميدونم Ú†ÙŠ بگم .... ولي اين رسمش نيست .. به خدا رسمش نيست .. خدايا خودت ميدوني Ú©Ù‡ من چقدر برنامه ريزي کرده بودم Ùˆ چقدر رو اين ØØ³Ø§Ø¨ ميکردم ..... ميدوني Ú©Ù‡ هدÙ�Ù… Ú†ÙŠ بود .. ميدوني Ú©Ù‡ نيتم خير بود ... پس چرا اينطوري بايد تموم بشه ØŸ من اينطوري ديوونه ميشم .. ميميرم .. واي خدايا چرا اينکارو با من کردي .. اصلا باورم نميشه .. کاش همه اين چيزا تو خواب بود ولي . .
ØØ§Ø¶Ø±Ù… قسم بخورم Ú©Ù‡ ÙŠÚ©ÙŠ از توش برداشته .. نبايد اينقدر زود به ته ديگ ميخورد اين Ú©Ù�گير من .. واقعا همه Ú†ÙŠ تموم شده .. ØØ§Ù„ا من سوژه از کجا بيارمممممممم ...
â—� آره تو ... خود خودت ... ديشب اومدي تو خوابم ... وقتي ديدمت اصلا نميتونستم ØØ±Ù� بزنم .. واي واي واي .. چقدر ماه شده بودي ... هميشه ميدونستي Ú©Ù‡ من از رنگ قهوه اي خوشم مياد ... بازم مثل هميشه اون لباس قهوه اي رو پوشيدي Ú©Ù‡ دلبري کني ... بشکنه دستش Ú©Ù‡ اون کار رو کرد :(
هيکلت هم خيلي رو Ù�رم بود ... مثل اينکه اوضاع رديÙ� بود خلاصه ... راستي همون عطري رو زده بودي Ú©Ù‡ من دوسش نداشتم هيچوقت ... هميشه بايد يه جوري ØØ§Ù„گيري کني ... ØØªÙŠ ØªÙˆ خواب ... ولي بازم من دلم ميهواست بيشتر بموني ... بشکنه دستش Ú©Ù‡ اون کار رو کرد ... بشکنه ... کاش يه Ú©Ù… ديرتر سيÙ�ون رو ميکشيد :(
بر گر�ته از کتاب سوسکها و آدمها
� از ماست که بر ماست ...
از دوغ که بر دوغ ...
از شير که بر شير ...
از کشک که بر کشک ...
از دست عزيزان چه بگويم ...
از پاي عزيزان چه بگويم ...
از گوش عزيزان چه بگويم ...
از برت دامن کشان ر�تم اي نامهربان ...
از برت شلوار کشان ر�تم اي نامهربان ...
از برت جوراب کشان ر�تم اي نامهربان ...
از ماست که بر دوغ ...
از شير که بر کشک ...
چه کشکي .. که کشکي .. چه کشکي شدي امشب .... کشکي کشکيم .. دوغي دوغيم .. چه کشکي شدي امشب ...
شما خوبين ، من چطورم؟
دکي ....
� خواندن اين مطلب براي ا�راد زير ۱۸ سال ، به همراه والدين بلامانع ميباشد!
پنج شنبه ... ساعت ۱۲ شب
آقاهه : خانومممممممممممم ... خانوممممممممممممممممم
خانومه : بعله بعله ؟؟
آقاهه : بابا نص� شب شد .. من دارم از خواب ميميرم ... بيا زودتر
خانومه : چيکار داري ... خوب بگير بخواب
آقاهه : ا .. پس من اينو تو چي بکنم ؟
خانومه : خوب خير سرت يه کاريش بکن ديگه .. مگه نميبيني کار دارم
آقاهه : اهه .. ببين چطوري شب جمعه منو داري خراب ميکني .. يه ه�ته جون بکن و کار
کن .. اينم از شب جمعه ..
خانومه : ØØ§Ù„ا هي غر بزن تو هم ... بابا ØØ§Ù„ا امشب اگه اونو تو چيزي نکني ميميري؟؟
آقاهه : نخير .. من نميميرم ... جناب عالي Ù�ردا ØµØ¨Ø Ø²Ù…ÙŠÙ† Ùˆ زمان رو رو سر من خراب ميکني Ú©Ù‡ چرا همين جوري خوابيدي Ùˆ Ù�لان Ùˆ Ù�لون !
خانومه : خوبه خوبه ... بدهکار هم شدم ... اصلا يه ملا�ه بپيچ دورش و بگير بخواب ... اه اه اه .. اگه گذاشتي به کارم برسم ..
آقاهه : دکي .. ملا�ه ؟؟؟؟؟؟ خوب اينجوري که خوابم نميبره دانشمند .
خانومه : بابا بيا ... اينم يه رو بالشي تميز .... بده من ببينم بابا ... بÙ�رما .. ØØ§Ù„ا سرت رو بزار روش بگير بخواب .. خوب شد ØŸ
آقاهه : خوب اينکار رو از اول ميکردي .. دستت درد نکنه .. شب خوش:)
خانومه : شب خوش ... پتو رو بکش رو خودت سرما نخوري :)
آقاهه : چشم
خانومه : چشمت بي بلا ...
� مامـــــــــــان ! ما مي ريم هواپيما سواري کنيم.
- زود بياينا. مي خوايم چايي بخوريم.
(برگر�ته از زندگي برادران رايت)
â—� Ù…ØØ¶ نمونه يه دونه شاعر مثال بزنيد Ú©Ù‡ در مورد «زنش» شعر سروده باشه.
� دعوت به سکونت :
به يک خانم زيبا و متشخص و پولدار و هنرمند و غيره جهت سکونت در يک ساختمان مسکوني در منطقه دل نيازمنديم ...
از واجدين شرايط خواهشمنديم با در دست داشتن مدارک لازم ØŒ روز يکشنبه ساعت ? ØµØ¨Ø Ø§Ø² خواب بيدار شوند :)
روابط عمومي اداره کل دلشدگان
� در منزل ما رونق اگر نيست مهم نيست ...
â—� بعيده .. باور کردني نيست .. امکان نداره .. اعجاب انگيزه ... خارق العادست ... خيلي Ø¨Ø§ØØ§Ù„Ù‡ ... يه پرندست به اسم واتو واتو ..
â—� هر Ú©ÙŠ اينايي Ú©Ù‡ الان داره ميخونه رو بخونه Ùˆ تو نظر خواهي اين مطلب هيچي ننويسه خره ( خره = خر مي باشد ØŒ خر = ØÙŠÙˆØ§Ù†ÙŠ Ø²ØÙ…تکش با گوشهايي نسبتا بلند)
از ما گ�تن ..